صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش پانزدهم
  4. »(10) حکایت سنجر که پیش رکن الدین اکّاف رفت

(10) حکایت سنجر که پیش رکن الدین اکّاف رفت

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مگر شد سنجر پاکیزه اوصاف

بخلوة پیشِ رکن الدینِ اکّاف

22

زبان بگشاد شیخ و گفت آنگاه

کزین شاهی نیاید ننگت ای شاه؟

33

که هرگز پیر زالی پُر نیازی

نسازد خویشتن را پی پیازی

44

که تا زان پی پیاز آن زن زال

بنستانی تو چیزی در همه حال

55

شهش گفتا که شیخا من ندانم

که چون از پی پیازی می‌ستانم

66

چنین گفت او که زالی ناتوانی

بخون دل بریسید ریسمانی

77

چو بفروشد باندک سیم ای شاه

خرد پیه و پیاز و هیزم آنگاه

88

هم از بازار ترّه می‌ستانی

هم از هیزم هم پِی، می ندانی؟

99

ز یک یک بُز مواشی می‌بخواهی

گدائی بِه بسی زین پادشاهی

1010

شه آفاق نقد خویشتن یافت

ز کوة از پی پیاز پیرزن یافت

1111

دل سنجر ازان تشویر خون شد

ببخشید از سر ناز و برون شد

1212

گدا در راهِ او چون پادشاهست

شه دنیا گدای خاک راهست

1313

گدای راهِ او با هیچ در دست

بدان ماند که در دستش همه هست

1414

شهی کورا هزاران گنج کم نیست

بدان ماند که نقدش یک درم نیست

1515

درین ره سیم و زر حرمت ندارد

که حرمت جز قوی همّت ندارد

1616

برای یک درم درمانده باشد

ولی دست ازجهان افشانده باشد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مگر محمود می‌شد با سپاهی

رسیدش پیش درویشی براهی

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(9) حکایت محمود با درویش بر سر راه

اگلی نظم

برای درمنه برخاست آن پاک

درمنه چون برون می‌کرد از خاک

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(11) حکایت آن مرد که صرّۀ در میان درمنه یافت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور