صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش چهاردهم
  4. »(14) حکایت دیوانه‌ای که گلیم فروخت

(14) حکایت دیوانه‌ای که گلیم فروخت

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گلیمی بود آن شوریده جان را

بمردی داد تا بفروشد آن را

22

بدو آن مرد گفت این بس درشتست

بنرمی همچو پشت خارپشتست

33

خرید آن مرد ارزان و هم آنگاه

خریداری پدیدار آمد از راه

44

بدو گفتا گلیمی نرم داری؟

چنین گفتا که دارم تا زر آری

55

چو زر القصّه پیش آورد درویش

نهادش آن گلیم آن مرد در پیش

66

بدو گفتا گلیمی بی‌نظیرست

که از نرمی بعینه چون حریرست

77

یکی صوفی سوی او هوش می‌داشت

خریدش تا فروشش گوش می‌داشت

88

همی یک نعره زد گفت ای یگانه

مرا بنشان درین صندوق خانه

99

که می‌گردد حریر اینجا گلیمی

سفالی می‌شود دُرّ یتیمی

1010

که من در جوهر خود چون سفالم

ز صندوقت بگردد بو که حالم

1111

اگر بر تو نخواهد گشت حالت

نخواهد بود عمرت جز وبالت

1212

چو در ظلمت گذاری زندگانی

چه حیوانی چه تو چون می‌ندانی

1313

همه اعضای خود در بندِ دین کن

اگر خود را چنان خواهی چنین کن

1414

مبین مشنو مگو الّا بفرمان

که تا کافر نمیری ای مسلمان

1515

چو مَردت می نه‌بینم در هدایت

ز کافر مُردنت ترسم بغایت

1616

برای عبرتست این طاق و ایوان

تو جز شهوت نمی‌بینی چو حیوان

1717

ببازاری که دائم سودِ جان بود

چگونه بایدت دائم زیان بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بر دیوانهٔ محمود بنشست

نهاد او چشم برهم، شاه بشکست

عطار»الهی نامه»بخش چهاردهم»(13) حکایت سلطان محمود که با دیوانه نشست

اگلی نظم

یکی عورت طواف خانه می‌کرد

نظر افکند بر رویش یکی مرد

عطار»الهی نامه»بخش چهاردهم»(15)حکایت آن زن که طواف کعبه می‬کرد و مردی که نظر برو کرد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور