صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هفتم
  4. »(12) حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهما

(12) حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهما

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حسن یک روز رفت از بصره بیرون

به پیش رابعه آمد به هامون

22

بسی بُز کوهی و نخچیر و آهو

به گردش صف زده بودند هر سو

33

حسن را چون ز راهی دور دیدند

ز پیش رابعه یک سر رمیدند

44

حسن چون دید‌، آن در وی اثر کرد

زمانی غیرتش زیر و زبر کرد

55

به صدق از رابعه پرسید آنگاه

که از بهر چه حیوانات این راه

66

ز تو نگریختند از من رمیدند

مگر با خود مرا نااهل دیدند‌؟

77

ازو پس رابعه پرسید رازی

که چه خوردی تو‌؟ گفتا پی پیازی

88

درین ساعت مرا ای پاک‌خاطر

پیازی بود و اندک پیه حاضر

99

به خون دل یکی پیه آبه کردم

درین دم کآمدم بیرون بخوردم

1010

چو از وی رابعه بشنید این راز

بر آورد ای عجب مردانه آواز

1111

که خوردی پیه‌ِ این مُشتی پریشان

چگونه از تو نگریزند ایشان‌؟

1212

اگر کم خوردنی باشد چو مورت

بود کم خوردن کرمان گورت

1313

اگر هر روز یک خرما کنی قوت

مسلم مانی از کرمان تابوت

1414

چو کِرمانت برای بند بندست

به‌یک خرما ازین کرمان بسند‌ست

1515

چنین تو پشتِ کِرم از آب و نانی

شکم پر کرده در پهلو ازانی

1616

نه‌ای بی‌مبرز و بی‌مطبخ ای مرد

دلت نگرفت ازین دو دوزخ ای مرد‌؟

1717

ز یک دوزخ به‌دیگر دوزخ آیی

که از مبرز به‌سوی مطبخ آیی

1818

چو نشکیبی دمی از لوت و از لات

به سودا چند پیمایی خیالات‌؟

1919

ترا گفتند جان را ده طهارت

تو تن را می‌کنی دایم عمارت

2020

به باطن حرمتت باید همیشه

که جز خدمت به ظاهر نیست پیشه

2121

کسی گفت آتشی در خویشتن زن

چو خوردی لقمه‌ای بنشین و تن زن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

درختی سبز را ببرید مردی

برو بگذشت ناگه اهل دردی

عطار»الهی نامه»بخش هفتم»(11) حکایت درخت بریده

اگلی نظم

به موسی گفت حق کای مرد اسرار

چو تنها می‌نشینی دل نگه دار

عطار»الهی نامه»بخش هفتم»(13) حکایت موسی علیه السلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور