صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش دوازدهم
  4. »(11) سؤال آن درویش از شبلی

(11) سؤال آن درویش از شبلی

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

یکی پرسید از شبلی که در راه

که بودت بدرقه اول به‌درگاه‌؟

2

سگی را گفت دیدم بر لب آب

که یک ذره نداشت از تشنگی تاب

3

چو دیدی روی خود در آب روشن

گمان بردی سگی دیگر معیّن

4

نخوردی آب از بیم دگر سگ

بجَستی از لب آن آب در تگ

5

چو گشت از تشنگی دل بی‌قرار‌ش

ز اندازه برون شد انتظار‌ش

6

به‌آب افکند خود را ناگهانی

که تا شد آن سگ دیگر نهانی

7

چو او از پیش چشم خویش برخاست

خود او بود آن حجاب‌، از پیش برخاست

8

چو برخاست این چنین روشن حسابم

یقینم شد که من خود را حجابم

9

ز خود فانی شدم‌، کارم برآمد

سگی در راهم اول رهبر آمد

10

تو هم از راه چشم خویش برخیز

حجاب تو تویی از پیش برخیز

11

گرت مویی خودی برجای باشد

ترا بندی گران بر پای باشد

12

ترا آن بِه بُدی ای مرد فرتوت

که از گهواره بردندی به‌تابوت

13

ازان موسی ز حق ان پایگه یافت

که از گهواره در تابوت ره یافت

14

حضور او اگر باید مدامت

میا با خود دگر این می نمامت

15

میا با خود بیا بی‌خود ز خود دور

که هست آن بی‌خودی نورٌ عَلی نور

16

اگر تو بالغ اسرار گردی

ز یک‌یک عضو برخوردار گردی

17

نه طفی ماندت نه احولی نیز

ازو گویی وزو بینی همه چیز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی در خواب دید آن مرد بیدار

که ناگه بایزید آمد پدیدار

عطار»الهی نامه»بخش دوازدهم»(10) حکایت بایزید با آن مرد سائل که او را در خواب دید

اگلی نظم

مگر می‌رفت ابراهیم ادهم

براهی در دو کس را دید با هم

عطار»الهی نامه»بخش دوازدهم»(12) حکایت ابراهیم ادهم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور