صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش دوازدهم
  4. »(10) حکایت بایزید با آن مرد سائل که او را در خواب دید

(10) حکایت بایزید با آن مرد سائل که او را در خواب دید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی در خواب دید آن مرد بیدار

که ناگه بایزید آمد پدیدار

22

بدو گفتا که ای شیخ زمانه

چه گفتی با خداوند یگانه

33

چنین گفت او که امر آمد ز درگاه

که ای سالک چه آوردیم از راه

44

بحق گفتم که آوردم گناهت

ولی شرکت نیاوردم ز راهت

55

بدنیا خورده بودم شربتی شیر

شبم درد شکم آمد گلوگیر

66

چو آن شب درد را آهنگ جان خاست

بدل گفتم چو خوردم شیر ازان خاست

77

حقم گفتا که می‌گوئی که از راه

ترا شرکی نیاوردم بدرگاه

88

بدین زودی فراموشت شد ای پیر

که آوردی نو شرک آخر دران شیر

99

چو تو از شرک درد از شیر دیدی

خطی در دفتر وحدت کشیدی

1010

مکن دعوی وحدت آشکاره

که تو از شرک هستی شیرخواره

1111

کجا بوید گل توحید جانت

که بوی شرک آید از دهانت

1212

تو وقتی در حقیقت بالغ آئی

که پاک از شیر خوردن فارغ آئی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قمر گفتا که من در عشق خورشید

جهان پُر نور خواهم کرد جاوید

عطار»الهی نامه»بخش دوازدهم»(9) حکایت ماه و شوق او با آفتاب

اگلی نظم

یکی پرسید از شبلی که در راه

که بودت بدرقه اول به‌درگاه‌؟

عطار»الهی نامه»بخش دوازدهم»(11) سؤال آن درویش از شبلی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور