صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش پانزدهم
  4. »(7) حکایت پادشاه و انگشتری

(7) حکایت پادشاه و انگشتری

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

جهان را پادشاهی پاک‌دین بود

که مُلک عالَمش زیرِ نگین بود

22

نبودش در همه عالم نظیری

که بودش از همه عالم گزیری

33

سواد ملکش از مَه تا به ماهی

ز شرقش تا به غربش پادشاهی

44

حکیمانی که پیش شاه بودند

که اِجری‌خوارهٔ درگاه بودند

55

چنین گفت ای عجب روزی به ایشان

که حالی می‌رود بر من پریشان

66

دلم را آرزوئی بس عجب خاست

نمی‌دانم که این از چه سبب خاست

77

مرا سازید یک انگشتری پاک

که هر وقتی که باشم نیک غمناک

88

چو در وی بنگرم، دل‌شاد گردم

ز دست تُرکِ غم آزاد گردم

99

وگر دل‌شاد گردم نیز از بخت

چو در وی بنگرم، غمگین شوم سخت

1010

حکیمان زو امان جُستند یک‌چند

نشستند آن بزرگان خردمند

1111

بسی اندیشه و فکرت بکردند

بسی خونابهٔ حسرت بخَوردند

1212

به آخر اتّفاقی جزم کردند

به یک ره بر نگینی عزم کردند

1313

که بنگارند بر وی این رقم زود:

که «آخر بگذرد این نیز هم زود»

1414

چو ملک این جهان ملکی رونده‌ست

به ملک آن جهان شد هر که زنده‌ست

1515

اگر آن ملک خواهی این فدا کن

به ابراهیمِ ادهم اقتدا کن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حکیمی دید ذوالقرنین در راه

بذوالقرنین گفت آن مردِ درگاه

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(6) حکایت حکیم با ذوالقرنین

اگلی نظم

نشسته بود ابراهیمِ ادهم

پس و پیشش غلامان دست بر هم

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(8) حکایت ابراهیم ادهم با خضر علیه السلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور