صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش پانزدهم
  4. »(8) حکایت ابراهیم ادهم با خضر علیه السلام

(8) حکایت ابراهیم ادهم با خضر علیه السلام

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نشسته بود ابراهیمِ ادهم

پس و پیشش غلامان دست بر هم

22

یکی تاج مرصّع بر سر او

بغلطاقی مغرّق در بر او

33

درآمد خضر بی فرمان در ایوان

بصورة چون یکی مرد شُتُربان

44

غلامان را ز بیمش دم فرو شد

کسی کو را بدید از هم فرو شد

55

چو ابرهیم او را دید ناگاه

بدو گفتا کِه دادت ای گدا راه؟

66

خضر گفتا که نبوَد جایم اینجا؟

رباطیست این، فرو می‌آیم اینجا

77

زبان بگشاد ابراهیمِ ادهم

که هست این قصرِ سلطان معظّم

88

رباطش از چه می‌خوانی تو غافل

مگر دیوانهٔ ای مردِ عاقل

99

زبان بگشاد خضر و گفت ای شاه

کرا بودست اوّل این وطنگاه

1010

چنین گفت او که اوّل راه اینجا

فلانی بود دایم شاه اینجا

1111

ز بعد او فلانی پس فلانی

کنون اینجا منم شاه جهانی

1212

خضر گفتش که گر شه را خبر نیست

رباط اینست و بس، چیزی دگر نیست

1313

چو می‌آیند و می‌گذرند پیوست

نشستن در رباطی چون دهد دست؟

1414

چو پیش از تو بسی شاهان گذشتند

نکو خواهان و بد خواهان گذشتند

1515

ترا هم نیز جان خواهان درآیند

وزین کهنه رباطت در ربایند

1616

درین کهنه رباط آسودنت چیست

نه زینجائی تو، اینجا بودنت چیست

1717

چو ابراهیم این بشنید در گشت

چو گوئی زین سخن زیر و زبر گشت

1818

روان شد خضر و او از پی دوان شد

ز دام خضر بیرون کی توان شد

1919

بسی سوگند دادش کای جوانمرد

قبولم کن کنون گر می‌توان کرد

2020

چو تخمی در دلم کِشتی نهانی

کنون آبی بده ای زندگانی

2121

بگفت این وز قفای او روان شد

که تا مردی ز مردان جهان شد

2222

رباط کهنهٔ دنیا برانداخت

جهانداری بدرویشی درانداخت

2323

بزرگانی که سِرّ فقر دیدند

بملک نقد درویشی خریدند

2424

ز نقش پادشائی باز رستند

بمعنی از گدائی باز رستند

2525

که گرچه ملکِ دُنیی پادشائیست

ولی چون بنگری اصلش گدائیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جهان را پادشاهی پاک‌دین بود

که مُلک عالَمش زیرِ نگین بود

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(7) حکایت پادشاه و انگشتری

اگلی نظم

مگر محمود می‌شد با سپاهی

رسیدش پیش درویشی براهی

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(9) حکایت محمود با درویش بر سر راه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور