صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش دوم
  4. »(4) حکایت امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه بامور

(4) حکایت امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه بامور

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

علی می‌رفت روزی گرمگاهی

رسید آسیب او بر مور راهی

22

مگر آن مور می‌زد پا و دستی

ز عجزش در علی آمد شکستی

33

بترسید و بغایت مضطرب شد

چنان شیری ز موری منقلب شد

44

بسی بگریست و حیلت کرد بسیار

که تا آن مور باز آمد برفتار

55

شبانگه مصطفی را دید در خواب

بدو گفت ای علی در راه مشتاب

66

که دو روز از پی یک مور دائم

ز تو بود آسمانها پُر ملائم

77

نباشی از سلوک خویش آگاه

که موری را کنی آزرده در راه

88

چنان موری که معنی دار بودست

همه ذکر خدایش کار بودست

99

علی را لرزه بر اندام افتاد

ز موری شیر حق در دام افتاد

1010

پیمبر گفت خوش باش و مکن شور

که پیش حق شفیعت شد همان مور

1111

که یارب قصد حیدر در میان نیست

اگر خصمی بمن بود این زمان نیست

1212

جوانمردا بدان کز درد دین بود

که با موری چنان شیری چنین بود

1313

چو حیدر در شجاعت شیر زوری

که دیدی بسته بر فتراک موری

1414

خُنُک جانی که او از حق خبر داشت

قدم بر امر حق بنهاد و برداشت

1515

تو گر بر جهل مطلق در سلوکی

گدای مطلقی ور ازملوکی

1616

نظر باید فگند آنگه قدم زد

که نتوان بی‌نظر در ره قدم زد

1717

اگر تو بی‌نظر در ره زنی گام

نگونساریت بار آرد سرانجام

1818

چوبر عمیا روی همچون خران تو

نه ممتازی بعقل از دیگران تو

1919

قدم بشمرده نه گر مرد راهی

که بشمرده‌ست از مه تا به ماهی

2020

اگر گامی نهی بی‌هیچ فرمان

بسی دردت رسد بی‌هیچ درمان

2121

گر اینجا گام برگیری زمانی

نباید رفت در گورت جهانی

2222

همی هر کس که اینجا یک زمان رفت

همان انگار کانجا صد جهان رفت

2323

اگرچه حیرت اینجا یک دم افتد

ولی آنجایگه صد عالم افتد

2424

اگر امروز گامی می‌نهی پاک

نباید رفت صد فرسنگ در خاک

2525

دریغا می‌نبینی سود بسیار

که گر بینی دمی ننشینی از کار

2626

بهر گامی که برگیری تو امروز

ز حضرت تحفهٔ یابی دلفروز

2727

چنین سودی چو هر دم می‌توان کرد

چرا از کاهلی باید زیان کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سلیمان با چنان کاری و باری

به خیلی مور بگذشت از کناری

عطار»الهی نامه»بخش دوم»(3) حکایت سلیمان داود علیهما السلام با مور عاشق

اگلی نظم

فرس می‌راند نوشروان چو تیری

به ره در، چون کمانی دید پیری

عطار»الهی نامه»بخش دوم»(5) حکایت نوشروان عادل با پیر بازیار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور