صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هفدهم
  4. »(10) حکایت سفیان ثوری رحمه الله

(10) حکایت سفیان ثوری رحمه الله

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مگر سُفیان ثوری چون جوان بود

ز کوژی قامت‌ِ او چون کمان بود

22

یکی گفت ای امام آن جهانی

چرا پشتت دو تا شد در جوانی‌؟

33

به صورت وقتِ این پشتِ دو‌تا نیست

که پشت تو چنین دیدن روا نیست

44

چه افتاده‌ست‌؟ ما را حال برگوی

نشانی ده‌، بیانی کن‌، خبر گوی

55

چنین گفت او که استادیم بوده‌ست

که دایم راه رفته‌ست و نموده‌ست

66

چو وقت مرگِ او آمد پدیدار

به بالینش شدم می‌دیدمش زار

77

به غایت اضطرابی در درونش

که می‌جوشید همچون بحر‌، خونش

88

همه جان و دلش پر آتش رشک

به یک‌یک مژه صد‌صد دانهٔ اشک

99

میان جامه در‌، لرزیده چون برگ

دل او را امیدی بر در مرگ

1010

بدو گفتم که شیخا این چه حال است‌؟

زبان بگشاد که‌ایمان در وبال است

1111

به پنجه سال در خون گشته‌ام من

کنون از تیغِ مرگ آغشته‌ام من

1212

خطاب آمد که تو مردودِ مایی

تو زین در دور شو، ما را نشایی

1313

چو زو بشنیدم این خود را بکُشتم

طراقی زان برون آمد ز پشتم

1414

چو قول او چنان وقتی چنین بود

چنین شد پُشت من چون روی این بود

1515

نصیب اوستادم چون چنین است

کجا شاگرد را امید دین است‌؟

1616

چو شد انجامِ اُستاد این درستم

من از شاگردی خود دست شستم

1717

چراغی را که ره بر باد باشد

نمی‌دانم که چون آزاد باشد

1818

چراغ روح تو چون مُرد ناگاه

نیابی سوی او‌ یا بوی او راه

1919

چراغ مُرده را چندانکه جویی

نیابی هیچ جایی، چند پویی‌؟

2020

چراغ مُرده را ماتم مکن تو

که افسوس‌ست هین مشنو سخن تو

2121

خنک آن سگ که مر دور‌ست از غم

ولی بیچاره این فرزندِ آدم

2222

ز مردن غم نصیب کس نبودی

اگر انگیختن از پس نبودی

2323

ازین وادی خاموشان خبر خواه

وگر داری خبر زیشان عِبَر خواه

2424

به دانش زنده شو یکبار آخر

بمیر ای مرده‌دل ز اغیار آخر

2525

جهودی را که کارش اوفتاده‌ست

به خوان مصطفی راهش گشاده‌ست

2626

ترا گر نیز کار افتد به زودی

درین معنی نه کمتر از جهودی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو بود آن شیخ سالی شصت هفتاد

ز بعد آن مگر در نزع افتاد

عطار»الهی نامه»بخش هفدهم»(9) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنند

اگلی نظم

یکی پیر معمّر بود در شام

که چون تورات می‌خواندی بهنگام

عطار»الهی نامه»بخش هفدهم»(11) حکایت مسلمان شدن یهودی وحال او

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور