صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هفدهم
  4. »(9) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنند

(9) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنند

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بود آن شیخ سالی شصت هفتاد

ز بعد آن مگر در نزع افتاد

22

یکی گفت ‌«ای بدان عالم قدم‌زن

کجا دفنت کنم‌؟ جایی رقم زن‌»

33

چنین گفت او که من‌ شوریده‌ایمان

نخواهم در بر ِ جمعی مسلمان

44

چو من نور مسلمانان ندارم

به گورستان دین داران چه کارم‌؟

55

نمی‌خواهم جهودان نیز هم‌بَر

که بیزار‌ست از ایشان پیمبر

66

میان این دو گورستان زمینم

به‌دست آور که من زان نه‌، نه زینم

77

مرا نه در مسلمانی قدم بود

نه در راه جهودی نیز هم بود

88

میان این و آن باید چنین کس

که تا خود حال چون گردد ازین پس

99

نرفتی یک قدم این راه آخر

کجا بودی تو چندین‌گاه آخر

1010

نداری هیچ کاری کارت آنجاست

به ره بر عقبهٔ بسیارت آنجاست

1111

نه چندان عقبه در پیش‌ست آنجا

که هرگز روی انجام‌ست آنجا

1212

ازین وادی که در وی بیم جان است

اگر خونی شود جان جای آن است

1313

چه دریایی‌ست این در جان پدیدار

نه سر پیدا و نه پایان پدیدار

1414

هزاران دل اگر خون شد درین راه

ولی زان جمله جانی نیست آگاه

1515

که می‌داند که هر دل چون چراغی‌؟

چه سودا می‌پزد در هر دماغی‌؟

1616

همی هر لحظه غم بیش‌ست ما را

ازین راهی که در پیش‌ست ما را

1717

چراغ نورِ ایمان بر سر راه

چه سازی گر فرو میرد به ناگاه‌؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی در خواب دید آن مردِ مشتاق

که بس گریانستی بوبکر ورّاق

عطار»الهی نامه»بخش هفدهم»(8) حکایت آن درویش با ابوبکر ورّاق

اگلی نظم

مگر سُفیان ثوری چون جوان بود

ز کوژی قامت‌ِ او چون کمان بود

عطار»الهی نامه»بخش هفدهم»(10) حکایت سفیان ثوری رحمه الله

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور