صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش پانزدهم
  4. »(4) حکایت سلطان محمود با آن مرد که همنام او بود

(4) حکایت سلطان محمود با آن مرد که همنام او بود

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مگر محمود می‌شد با سپاهی

ز هامون تا بگردون پایگاهی

2

سپه می‌راند هر سوئی شتابان

که تا صیدی بیابد در بیابان

3

خمیده پشت پیری دید غمناک

برهنه پای و سر با روی پُر خاک

4

درمنه می‌کشید و آه می‌کرد

میان خار خود را راه می‌کرد

5

شه آمد پیشش و گفت ای گرامی

زبان بگشای و بر گو تا چه نامی

6

چنین گفتا که من محمود نامم

چو هم نام تو ام این خود تمامم

7

شهش گفتا که ماندم در شکی من

تو یک محمود باشی و یکی من

8

تو یک محمود و من محمودِ دیگر

کجا باشیم ما هر دو برابر

9

جوابش داد پیر و گفت ای شاه

همی چون هر دو برخیزیم از راه

10

رویم اول دو گز زینجا فروتر

بمحمودی شویم آنگه برابر

11

برابر گر نیم با تو که خُردم

برابر گردم آن ساعت که مردم

12

تو خوش بر تخت رَوکین نیلگون سقف

کند از چوبِ تختت تختهٔ وقف

13

چه خواهی کرد ملکی درجهانی

که نتوانی که خوش باشی زمانی

14

بنتوانی شدن تنها براهی

نه کارت راست آید بی سپاهی

15

نه هم بی چاشنی گیری خوری آب

نه شب بی پاسبانی آیدت خواب

16

غم ملکی چرا چندان خوری تو

که نتوانی که در وی نان خوری تو

17

اگر همچون کیانت تختِ عاجست

وگر برتر ز نوشروانت تاجست

18

نصیبت زان چنان تاجی و تختی

نخواهد بود الّا خاک لختی

19

چه ملکست این و تو چه پادشائی

که با میر اجل برمی نیائی

20

اگر یک گِرده هر روزت تمامست

چو تو دو گرده می‌جوئی حرامست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بسنجر گفت غزّالی که ای شاه

برون نیست از دو حالِ تو درین راه

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(3) حکایت محمد غزالی با سلطان سنجر

اگلی نظم

مگر می‌رفت محمود جهاندار

بره درگازری را دید در کار

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(5) حکایت سلطان محمود و گازر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور