صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش نهم
  4. »(8) حکایت شیخ ابوبکر واسطی با دیوانه

(8) حکایت شیخ ابوبکر واسطی با دیوانه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

درآمد واسطی را انتباهی

بدیوانه ستان در شد بگاهی

2

یکی دیوانهٔ را دید سرمست

که گاهی نعره زد گه دست بر دست

3

ز شادی می‌شدی او سرفکنده

میان رقص یعنی بر جهنده

4

به پاسخ واسطی گفت ای زره دور

میان سخت بندی مانده مقهور

5

چو در بندی تو این شادیت از چیست

شدستی بنده آزادیت از چیست

6

زبان بگشاد پیش شیخ مجنون

که گر در بند دارم پای اکنون

7

دلم در بند نیست واصلم اینست

چو دل بگشاده دارم وصلم اینست

8

یقین میدان که بس مشکل فتادست

که گر بستند پایم دل گشادست

9

دو عالم چیست بحری نام او دل

تو در بحری بمانده پای در گل

10

ببحر سینهٔ خود شو زمانی

که تا در خویش گم بینی جهانی

11

چو باشد صد جهان در دل نهانت

کجا در چشم آید صد جهانت

12

زمین و آسمان آنجا بدانی

که تو هم این جهان هم آن جهانی

13

نمی‌دانم جهان در تو عیانست

بجائی ننگرد کان یک زمانست

14

اگر خواهی برای تو جهانی

پدید آید ز قدرت در زمانی

15

جهان بر تو ز اخلاطست و اسباب

نوشته هفت اقلیمش بهفت آب

16

در آن عالم نباشد مرغ از بَیض

سرای ازخاره و آنگه حور از حیض

17

نباشد انگبین آنجا ز زنبور

نه شیر از بز بود نه می ز انگور

18

نه از آتش گشاید مرغ بریان

نه از پختن برآید فرغ الوان

19

وسایط چون زره برخیزد آنجا

ز هیچی این همه می‌ریزد آنجا

20

زهر نوع آنچه تو باشی خریدار

شود از آرزوی تو پدیدار

21

بچشم خرد منگر خویشتن را

مدان هر دو جهان جز جان و تن را

22

توئی جمله ز آتش چند ترسی

دل تو عرش و صدرت هست کرسی

23

چو دل اینجا ز عشق او فروزی

کجا در آتش دوزخ بسوزی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی دیوانه می‌ریخت اشکِ بسیار

یکی گفتش چرا گرئی چنین زار

عطار»الهی نامه»بخش نهم»(7) حکایت دیوانه که اشک می‬ریخت

اگلی نظم

مگر یک روز در بازارِ بغداد

بغایت آتشی سوزنده افتاد

عطار»الهی نامه»بخش نهم»(9) حکایت پیر زال سوخته دل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور