صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش چهاردهم
  4. »(9) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کرد

(9) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کرد

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین گفته‌ست مجنون آن یگانه

که یک تن داد دادم در زمانه

22

دگر بودند مشتی بی‌سلامت

که می‌کردند در عشقم ملامت

33

زنی پیش من آمد- گفت- یک روز

کنارم پر ز خون بد سینه پر سوز

44

میان خاک و خونم دید مانده

چو گردون سرنگونم دید مانده

55

مرا گفتا ز بهر چه چنینی

که غرق خون بخاکستر نشینی

66

بدو گفتم که لیلی را بدیدم

بدادم عقل و رسوائی خریدم

77

ز عشق روی لیلی‌ام چنین من

که از عشقش نه دل دارم نه دین من

88

مرا زن گفت ای شوریده مجنون

من از نزدیکِ لیلی آیم اکنون

99

اگر آنست نیکوئی که او راست

نخواهد گشت هرگز کارِ تو راست

1010

بتر زین بایدت بود این چه باشد

بباید مُرد دل غمگین چه باشد

1111

سزاوارست کز عشق چنان کس

نباشد چون تو عاشق در جهان کس

1212

که روی آنست کز عشق چنان روی

شوی چون موی از تاب چنان موی

1313

ازان زن مردئی دیدم که باید

وزو حرفی پسندیدم که شاید

1414

حدیث عشق و دل کاری شگفتست

یکیست این هر دو با هم درگرفته‌ست

1515

سخن از عشق و از دل بیمِ جانست

مگر بر دار گوئی جایش آنست

1616

دلم خون گشت ای ساقی تودانی

حدیث دل مگو باقی تو دانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوانی سرو بالا بود چون ماه

ز مهر او جهانی گشته گمراه

عطار»الهی نامه»بخش چهاردهم»(8) حکایت پیر عاشق با جوان گازر

اگلی نظم

بدام افتاد روباهی سحرگاه

بروبه بازی اندیشید در راه

عطار»الهی نامه»بخش چهاردهم»(10) حکایت روباه که در دام افتاد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور