صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش چهاردهم
  4. »(2) حکایت نمرود

(2) حکایت نمرود

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یکی کَشتی شکست و هفتصد تن

درآب افتاد و باقی ماند یک زن

22

زنی برتختهٔ آنجا مگر ماند

بزاد القصّه وز وی یک پسر ماند

33

چو بنهاد آن زن آشفته دل بار

فرو افتاد در دریا نگونسار

44

بر آن تخته بماند آن کودک خرد

پیاپی موجش از هر سو همی برد

55

خطاب آمد بباد و موج و ماهی

که این طفلیست در حفظ الهی

66

نگه دارید تا نرسد بلائیش

که می‌باید رسانیدن بجائیش

77

همه روحانیان گفتند الهی

چه شخصست این میان موج و ماهی

88

خطاب آمد کزین شوریده ایّام

چو وقت آید شوید آگه بهنگام

99

چو آخر بر کنار بحر افتاد

بکفّ آورد صیّادیش استاد

1010

به شیر و مرغ و ماهی کرد دم ساز

بخون دل بپروردش باعزاز

1111

چو بالا برکشید و راه دان شد

مگر یک روز در راهی روان شد

1212

بره در سرمه دانی یافت یاقوت

که در خاصیّتش شد عقل مبهوت

1313

چو میلی برکشید از سرمهٔ پاک

بیک ره عرش و کرسی دید و افلاک

1414

چو میلی نیز در چشم دگر کرد

بگنج جملهٔ عالم نظر کرد

1515

هزاران گنج زیر خاک می‌دید

ز مه تا پشتِ ماهی پاک می‌دید

1616

ملایک جمله می‌گفتند کای پاک

چه بنده‌ست این چنین شایسته ادراک

1717

چنین آمد ز غیب الغیب آواز

که نمرودست این شخص سرافراز

1818

زند لاف خدائی و بصد رنگ

برون آید بکین ما بصد جنگ

1919

ببین تا چون بپروردش درین راه

چگونه خوار باز افکند ناگاه

2020

کسی را در دو عالم هر که خواهی

وقوفی نیست بر سرّ الهی

2121

بعلّت چیست خود مشغول بودن

نخواهد بود جز معلول بودن

2222

وگر در چار طبعی هیچ شک نیست

که کژ طبعی و هرگز چار یک نیست

2323

بدین دریا درآ و سرنگون آ

هم از طبع و هم از علّت برون آ

2424

نه ازچرخ برین برتر رود روز

که او هم سرنگون آمد شب و روز

2525

همه کار جهان از ذرّه تا شمس

چه می‌پرسی کأَن لَم تَغنَ بالاَمس

2626

شکست آوردِ گردون از مجرّه

سبک نکند که گردی ذرّه ذرّه

2727

جهان را رخش گردونست در زین

که خورشیدست بر وی زینِ زرّین

2828

چو عالم را فنا نزدیک گردد

چو شب خورشیدِ او تاریک گردد

2929

نهند آن زینِ او دانی چگونه

برین مرکب ز مغرب باژگونه

3030

ازان بر عکس گردانند خورشید

که این زین می‌نگردانند جاوید

3131

برآر از جانِ پر خون آهِ دلسوز

که نه از شب خبرداری نه از روز

3232

شبت خوش باد وزین شب خوش چه سودت

که روز روشنی هرگز نبودت

3333

اگرخواهی که باشی روز و شب شاد

مکن تاتو توئی زین روز و شب یاد

3434

ولی تا تو توئی در خویش مانده

نخواهی بود جز دل ریش مانده

3535

تو می‌باید که بیخود گردی از شور

شوی پاک از خود و از کارِ خود کور

3636

که تا تو خویش را بر کار بینی

اگردر خرقهٔ زنّار بینی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سکندر در کتابی دید یک روز

که هست آب حیات آبی دلفروز

عطار»الهی نامه»بخش چهاردهم»(1) سکندر و وفات او

اگلی نظم

بزرگی گفت پر شوقست جانم

که شد عمری که من دربندِ آنم

عطار»الهی نامه»بخش چهاردهم»(3) حکایت آن مرد که صدقه بدرویشان می‬داد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور