صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش سیزدهم
  4. »(17) حکایت آن مرد که پیش فضل ربیع آمد

(17) حکایت آن مرد که پیش فضل ربیع آمد

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

یکی پیری مشوّش روزگاری

بر فضل ربیع آمد بکاری

2

ز شرم وخجلت و درویشی خویش

ز عجز و پیری و بی‌خویشی خویش

3

سنانی تیز بود اندر عصایش

نهاد از بیخودی بر پشتِ پایش

4

روان شد خون ز پای فضل حالی

برآمد سرخ و زرد آن صدرّ عالی

5

نزد دم تا سخن جمله بیان کرد

بلطفی قصّه زو بستد نشان کرد

6

چو پیر از پیشِ او خوش دل روان شد

ز زخمش فضل آنجا ناتوان شد

7

بزرگی گفت آخر ای خداوند

چرا بودی بدرد پای خرسند

8

یکی فرتوت پایت خسته کرده

تو گشته مستمع لب بسته کرده

9

چو از پای تو آخر خون روان شد

توان گفتن که از پس می‌توان شد

10

چنین گفت او که ترسیدم که آن پیر

خجل گردد خورد زان کار تشویر

11

ز جرم خویشتن در قهر ماند

ز حاجت خواستن بی بهر ماند

12

ز بار فقر چندان خواری او را

روا نبود چنین سرباری او را

13

زهی مهر و وفا و بُردباری

وفاداری نگر گر چشم داری

14

چنین فضلی که صد فصل ربیعست

ز فضل حق نه از فضل ربیعست

15

تو مردی ناجوانمردی شب و روز

اگر مردی جوانمردی در آموز

16

مجوی ای خاک چون آتش بلندی

چو توخاکی مشو آتش بتندی

17

اگر آن پیشگه می‌بایدت زود

درین ره خاکِ ره می‌بایدت بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین نقلست از سلمان که یک روز

نشسته بود صدر عالم افروز

عطار»الهی نامه»بخش سیزدهم»(16) حکایت پیغامبر و کنیزک حبشی

اگلی نظم

یکی می‌رفت در بغداد بر رخش

تو گفتی بود در دعوی جهان بخش

عطار»الهی نامه»بخش سیزدهم»(18) حکایت بهلول

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور