صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش دهم
  4. »(3) حکایت در حال ارواح پیش از آفریدن اجسام

(3) حکایت در حال ارواح پیش از آفریدن اجسام

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین گفتند کان مدت که ارواح

درو بود آفریده پیش از اشباح

22

شمار مدتش سالی سه چارست

که هر یک زان جهان او هزارست

33

چنین نقلست کان جانهای عالی

دران مدت که بود از جسم خالی

44

بجمع آن جمله را پیوسته کردند

بیک صفشان بهم در بسته کردند

55

پس آنگه از پس جانها بیکبار

برأی العین دنیا شد پدیدار

66

چو آن جانها همه دنیا بدیدند

بجان و دل سوی دنیا دویدند

77

وزان قسمی که ماند آنجایگه باز

بهشت افتاد شان بر راست آنجا

88

چو این قسم ای عجب جنت بدیدند

بده جان از بر دوزخ رمیدند

99

بماندند اندکی ارواح بر جای

که ایشان را نماند از هیچ سو رای

1010

نه دنیا را نه جنت را گزیدند

نه از دوزخ سر موئی رمیدند

1111

خطاب آمد که ای جانهای مجنون

شما اینجا چه می‌خواهید اکنون

1212

هم آزادید از دنیا و جنت

هم از دوزخ شما را نیست محنت

1313

چه می‌باید شما را در ره ما

که لازم شد شما را درگه ما

1414

خروشی زان همه جانها برآمد

تو گفتی عمر بر جانها سرآمد

1515

که ای دارای عرش و فرش و کرسی

چو تو داناتری از ما چه پرسی

1616

ترا خواهیم ما دیگر همه هیچ

توئی حق الیقین دیگر همه هیچ

1717

خطاب آمد که گر خواهان مائید

همه خواهان انواع بلائید

1818

همی چندان که موی جانور هست

دگر دیگ بیابان سر بسر هست

1919

دگر چندان که دارد قطره باران

دگر چندان که برگ شاخساران

2020

فزون زان بیش هر رنج و بلا من

فرو ریزم بزاری بر شما من

2121

خسک سازم هزاران آتشین بیش

نهم‌تان هر زمان بر سینهٔ ریش

2222

چو آن جانها خطاب حق شنیدند

ازان شادی خروشی برکشیدند

2323

که جان ما فدای آن بلا باد

بما تو هرچه خواهی آن بماباد

2424

بلای تو بجان ما باز گیریم

ز عمر جاودان آغاز گیریم

2525

چو با هر جانش سری در میانست

گمان سر هر جانی چنانست

2626

که صاحب سر این درگه جز او نیست

ز سر معرفت آگه جز او نیست

2727

چنان کارواح می‌دانند نیکوست

ولی یک روح را دارد ازان دوست

2828

دگرها پردهٔ آن روح باشند

برای آن همه مجروح باشند

2929

چو موئی راه بر در می‌کشیدند

وگر هجده هزاران می‌بریدند

3030

همه ارواح اگر چه یک صفت بود

ولی مقصود اهل معرفت بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بحق گفتا کلیم عالم آرای

کسیم از دوستان خویش بنمای

عطار»الهی نامه»بخش دهم»(2) مناجات موسی با حق تعالی ودر خواستن او یکی از اولیا

اگلی نظم

زنان مصطفی یک روز با هم

بپرسیدند ازو کای صدر عالم

عطار»الهی نامه»بخش دهم»(4) حکایت زنان پیغامبر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور