عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311غزل شمارهٔ 311شاعر: عطاروزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انفکندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو تاب در سر آن زلف دلستان فکندهزار فتنه و آشوب در جهان فکند2نقل کریںچو شور پستهٔ تو تلخیی کند به شکرهزار شور و شغب در شکرستان فکند3نقل کریںچو خلق را به سر آستین به خود خواندبه غمزهشان بکشد خون برآستان فکند4نقل کریںچون جشن ساخت بتان را چو خاتمی شد ماهکه بو که خاتم مه نیز در میان فکند5نقل کریںبه پیش خلق مرا دی بزد به زخم زبانکه تا به طنز مرا خلق در زبان فکند6نقل کریںبتا ز زلف تو زان خیره گشت روی زمینکه سایه بر سر خورشید آسمان فکند7نقل کریںاگر شبی برم آیی به جان تو که دلمبر آتش تو به جای سپند جان فکند8نقل کریںدلم ببردی و عطار اگر ز پس آیدچنان بود که پس تیر در، کمان فکند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکندماه را موی کشان کرده به صحرا فکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 310اگلی نظمدل نظر بر روی آن شمع جهان میافکندتن به جای خرقه چون پروانه جان میافکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 312آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکندماه را موی کشان کرده به صحرا فکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 310
اگلی نظمدل نظر بر روی آن شمع جهان میافکندتن به جای خرقه چون پروانه جان میافکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 312