عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 310غزل شمارهٔ 310شاعر: عطاروزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: افکندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکندماه را موی کشان کرده به صحرا فکند2نقل کریںهر شبی زان بگشاید فلک این چندین چشمبو که یک چشم بر آن طلعت زیبا فکند3نقل کریںهمچو پروانه به نظارهٔ او شمع سپهرپر زنان خویش برین گلشن خضرا فکند4نقل کریںخاک او زان شدهام تا چو میی نوش کندجرعهای بوی لبش یافته بر ما فکند5نقل کریںچون دل سوخته اندر سر زلفش بستمهر دم از دست بیندازد و در پا فکند6نقل کریںزلف در پای چرا میفکند زانکه کمندشرط آن است که از زیر به بالا فکند7نقل کریںغمش از صومعه عطار جگر سوخته راهر نفس نعرهزنان بر سر غوغا فکند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزلف شبرنگش شبیخون میکندوز سر هر موی صد خون میکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 309اگلی نظمچو تاب در سر آن زلف دلستان فکندهزار فتنه و آشوب در جهان فکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمچو تاب در سر آن زلف دلستان فکندهزار فتنه و آشوب در جهان فکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311