عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 312غزل شمارهٔ 312شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انمیافکندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدل نظر بر روی آن شمع جهان میافکندتن به جای خرقه چون پروانه جان میافکند22نقل کریںگر بود غوغای عشقش بر کنار عالمیدل ز شوقش خویشتن را در میان میافکند33نقل کریںزلف او صد توبه را در یک نفس میبشکندچشم او صد صید را در یک زمان میافکند44نقل کریںطرهٔ مشکینش تابی در فلک میآوردپستهٔ شیرینش شوری در جهان میافکند55نقل کریںسبز پوشان فلک ماه زمینش خواندهاندزانکه رویش غلغلی در آسمان میافکند66نقل کریںتا ابد کامش ز شیرینی نگردد تلخ و تیزهر که نام آن شکر لب بر زبان میافکند77نقل کریںترکم آن دارد سر آن چون ندارد چون کنمهندوی خود را چنین در پا از آن میافکند88نقل کریںهمچو دف حلقه به گوش او شدم با این همهبر تنم چون چنگ هر رگ در فغان میافکند99نقل کریںگاهگاهی گویدم هستم یقین من زان تولاجرم عطار را اندر گمان میافکند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو تاب در سر آن زلف دلستان فکندهزار فتنه و آشوب در جهان فکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311اگلی نظمسر مستی ما مردم هشیار ندانندانکار کنان شیوهٔ این کار ندانندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 313◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچو تاب در سر آن زلف دلستان فکندهزار فتنه و آشوب در جهان فکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311
اگلی نظمسر مستی ما مردم هشیار ندانندانکار کنان شیوهٔ این کار ندانندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 313