عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 571غزل شمارهٔ 571شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انچونکنمصنف: غزلصداکاران: کیوان عاروان و دیگرآڈیوکیوان عاروانخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوکیوان عاروانخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنمسر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم2نقل کریںهرکسم گوید که درمانی کن آخر درد راچون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم3نقل کریںچون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموشمیتپد دل در برم میسوزدم جان چون کنم4نقل کریںعالمی در دست من، من همچو مویی در برشقطرهای خون است دل، در زیر طوفان چون کنم5نقل کریںدر تموزم مانده جان خسته و تن تب زدهوآنگهم گویند براین ره به پایان چون کنم6نقل کریںچون ندارم یک نفس اهلیت صف النعالپیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم7نقل کریںدر بن هر موی صد بت بیش میبینم عیاندر میان این همه بت عزم ایمان چون کنم8نقل کریںنه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقیدر میان این و آن درمانده حیران چون کنم9نقل کریںچون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدیدبیش ازین عطار را از خود پریشان چون کنم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمرفت وجودم به عدم چون کنمهیچ شدم هیچ نیم چون کنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 570اگلی نظمآه گر من ز عشق آه کنمهمه روی جهان سیاه کنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 572آڈیوصداکار منتخب کریںکیوان عاروانعندلیبمریم فقیهی کیاآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور