عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 572غزل شمارهٔ 572شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: اهکنمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآه گر من ز عشق آه کنمهمه روی جهان سیاه کنم2نقل کریںآهِ من در جهان نمیگنجددر جهان پس چگونه آه کنم3نقل کریںهر دو عالم شود چو انگشتیگر من آهی ز جایگاه کنم4نقل کریںگر دمی آتشین زنم ز دلمبه دمی دفع صد سپاه کنم5نقل کریںبحر خون در دلم چو موج زندمن به خون در رَوَم شناه کنم6نقل کریںموج آن خون چو بگذرد از حدخون دل را به دیده راه کنم7نقل کریںخون بریزم ز دیده چندانیکه بسی خلق را تباه کنم8نقل کریںعالمی خون خویشتن بینماز پس و پیش اگر نگاه کنم9نقل کریںبا چنین حالتی عجب که مراستگر کنم طاعتی گناه کنم10نقل کریںهیچ خلقی گداتر از من نیستگرچه دعوی پادشاه کنم11نقل کریںره به گلخن نمیدهند مراوین عجب عزم بارگاه کنم12نقل کریںشربتی آب چاه نیست مراوی عجب عزم فخر آب جاه کنم13نقل کریںهمچو لاله کلاه در خونمچه حدیث سر و کلاه کنم14نقل کریںسر درودم فرید را چو گیاهپس کنون کره در گیاه کنم15نقل کریںهمچو عطار مست عشق شَوَمگر دمی در رُخَش نگاه کنم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنمسر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 571اگلی نظمبی رخت در جهان نظر چکنمبی لبت عالمی شکر چکنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 573آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنمسر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 571