عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 741غزل شمارهٔ 741شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: راوردهایصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمورچهٔ قیرفام بر قمر آوردهایهندوی طوطی طعام بر شکر آوردهای2نقل کریںسر نبرم از غمت زانکه تو از سرکشیبا سر زلفین خویش سر به سر آوردهای3نقل کریںبی سر و پای توام گرچه به جان خواستنای دل و جان رهی دردسر آوردهای4نقل کریںجان و دلم سوخته است از طمع خام توتا تو مرا باز خود از چه برآوردهای5نقل کریںزلف چو زنجیر تو حلقه به گوشم بکردحلقهٔ زنجیر خود چون به درآوردهای6نقل کریںپشت کمان شد قدم تا تو به تیر مژهجان و دلم چون هدف در نظر آوردهای7نقل کریںخاطر عطار ریخت گوهر معنی به نطقتا تو کنارش ز چشم پر گهر آوردهای◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمماه را در مشک پنهان کردهایمشک را بر مه پریشان کردهایعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 740اگلی نظمای که ز سودای عشق بی سر و پا ماندهایبر سر این راه دور خفته چرا ماندهایعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمماه را در مشک پنهان کردهایمشک را بر مه پریشان کردهایعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 740
اگلی نظمای که ز سودای عشق بی سر و پا ماندهایبر سر این راه دور خفته چرا ماندهایعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742