عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742غزل شمارهٔ 742شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: اماندهایصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای که ز سودای عشق بی سر و پا ماندهایبر سر این راه دور خفته چرا ماندهای2نقل کریںای دل غافل بدانک منتظر توست دوستآه که آگه نهای کز که جدا ماندهای3نقل کریںجملهٔ مردان راه، راه گرفتند پیشزان همه چون کس نماند پس تو که را ماندهای4نقل کریںهیچ وفا نبودت گر بودت صبر ازوجان و دل ایثار کن گر به وفا ماندهای5نقل کریںخفتهٔ غفلت شدی مینشناسی که تواز پی هستی خویش در چه بلا ماندهای6نقل کریںهستی تو بند توس نیستیی برگزینزانکه لقا رو نبست تا به بقا ماندهای7نقل کریںدوش درآمد به جان سلطنت عشق و گفتدرد تو خواهیم ما تا تو گدا ماندهای8نقل کریںعافیت و عشق ما نیست بهم سازگارهیچ ممان آن خویش گر تو به ما ماندهای9نقل کریںای دل عطار خیز نیستیی برگزینزانکه ز هستی خویش بی سر و پا ماندهای◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممورچهٔ قیرفام بر قمر آوردهایهندوی طوطی طعام بر شکر آوردهایعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 741اگلی نظمبوی زلفت در جهان افکندهایخویشتن را بر کران افکندهایعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 743آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممورچهٔ قیرفام بر قمر آوردهایهندوی طوطی طعام بر شکر آوردهایعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 741