عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 591غزل شمارهٔ 591شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: اماندهایمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر چه طلسم است که ما ماندهایمبا تو به هم وز تو جدا ماندهایم22نقل کریںنی که تویی جمله و ما هیچ نهمانده تویی ما ز کجا ماندهایم33نقل کریںاز همه معنی چو تویی هرچه هستپس به چه معنی من و ما ماندهایم44نقل کریںرشته چو یکتاست در اصلی که هستپس ز برای چه دوتا ماندهایم55نقل کریںچون تو سزاوار وجودی و بسما نه به حق نه به سزا ماندهایم66نقل کریںچون همه تو ما همه هیچ آمدیمای همه تو هیچ چرا ماندهایم77نقل کریںچون همه نه با تو و نه بی توییمنه به بقا نه به فنا ماندهایم88نقل کریںدر خم چوگان سر زلف توگوی صفت بی سر و پا ماندهایم99نقل کریںپاک کن از ما دل ما زانکه ماسوختهٔ خوف و رجا ماندهایم1010نقل کریںما چو فریدیم نه نیک و نه بدکز دو جهان فرد تو را ماندهایم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمما ز عشقت آتشین دل ماندهایمدست بر سر پای در گل ماندهایمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 590اگلی نظمما رند و مقامر و مباحیایمانگشت نمای هر نواحیایمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 592◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمما ز عشقت آتشین دل ماندهایمدست بر سر پای در گل ماندهایمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 590