عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 420غزل شمارهٔ 420شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: انباشصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر مرد رهی ز رهروان باشدر پردهٔ سر خون نهان باش2نقل کریںبنگر که چگونه ره سپردندگر مرد رهی تو آن چنان باش3نقل کریںخواهی که وصال دوست یابیبا دیده درآی و بی زبان باش4نقل کریںاز بند نصیب خویش برخیزدربند نصیب دیگران باش5نقل کریںدر کوی قلندری چو سیمرغمیباش به نام و بی نشان باش6نقل کریںبگذر تو ازین جهان فانیزنده به حیات جاودان باش7نقل کریںدر یک قدم این جهان و آن نیزبگذار جهان و در جهان باش8نقل کریںمنگر تو به دیدهٔ تصرفبیرون ز دو کون این و آن باش9نقل کریںعطار ز مدعی بپرهیزرو گوشهنشین و در میان باش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمغیرت آمد بر دلم زد دور باشیعنی ای نااهل ازین در دور باشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419اگلی نظمدر عشق تو من توام تو من باشیک پیرهن است گو دو تن باشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 421آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمغیرت آمد بر دلم زد دور باشیعنی ای نااهل ازین در دور باشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419