عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711غزل شمارهٔ 711شاعر: عطاروزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: متافتهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای ذرهای از نور تو بر عرش اعظم تافتهاز عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافته2نقل کریںآن ذره ذریت شده، خورشیدِ خاصیّت شدهسر تا قدم نیت شده، بر جان آدم تافته3نقل کریںاولاد پیدا آمده، خلقی به صحرا آمدهپس بیمحابا آمده بر بیش و بر کم تافته4نقل کریںیک موی تو در صبحدم بر گاو و آهو زد رقممشک است یا عنبر بههم موی تو بر هم تافته5نقل کریںبر عاشقان روی تو بر ساکنان کوی تودر پرتو یک موی تو کاری است معظم تافته6نقل کریںعکس رخت از نُه فلک بگذشته تا پشت سمکبیواسطه بر یکبهیک نوری مسلّم تافته7نقل کریںگه جانِ پُر اسرار را، کرده فدا دیدار راگاهی دل عطار را عشقت به یکدم تافته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای لبت حقهٔ گهر بستهدهنت شور در شکر بستهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 710اگلی نظمای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفتهجان های بی قراران فریاد در گرفتهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 712آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفتهجان های بی قراران فریاد در گرفتهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 712