عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 710غزل شمارهٔ 710شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ربستهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای لبت حقهٔ گهر بستهدهنت شور در شکر بسته2نقل کریںطوطیان خط تو پیش شکربال بگشاده و کمر بسته3نقل کریںخطت از پستهٔ تو بر رستهٔ استهست بر رستهٔ تو بر بسته4نقل کریںزان خط سبز بر رخ زردمخون دل جمله چون جگر بسته5نقل کریںعاشق از جان به صد هزاران دلدر تو هر دم دلی دگر بسته6نقل کریںهر که از تو کشیده مویی سردستش از موی باز بر بسته7نقل کریںبه شکرخنده بر دهان بگشاکه گره کس ندید بر بسته8نقل کریںتا به کی همچو حلقه بر در توسر زنم دایم و تو در بسته9نقل کریںنظری کن دلم مسوز که هستکار جانم در آن نظر بسته10نقل کریںکمترم سوز اگر نه فاش کنممکر تو چند مکر سربسته11نقل کریںچشم عطار سیل بگشادهدل ز هجر تو در خطر بسته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویختهصد یوسف گمگشته را زلفت به چاه آویختهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 709اگلی نظمای ذرهای از نور تو بر عرش اعظم تافتهاز عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافتهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویختهصد یوسف گمگشته را زلفت به چاه آویختهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 709
اگلی نظمای ذرهای از نور تو بر عرش اعظم تافتهاز عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافتهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711