عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 229غزل شمارهٔ 229شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: ریسازدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر از گره زلفت جانم کمری سازددر جمع کلهداران از خویش سری سازد2نقل کریںگردون که همه کس را زو دست بود بر سراز دست سر زلفت هر شب حشری سازد3نقل کریںطاوس فلک هر شب شد سوخته بال و پرهم شمع رخت سوزد گر بال و پری سازد4نقل کریںبنمای لب و رویت تا این دل بیمارمیا به بتری گردد یا گلشکری سازد5نقل کریںجان عزم سفر دارد زین بیش مخور خونشتا بو که ز خون دل زاد سفری سازد6نقل کریںاین عاشق بی زر را زر نیست تو میخواهیچون وجه زرش نبود از وجه زری سازد7نقل کریںتا زر نبود اول تا جان ندهد آخردیوانه بود هر کو با سیمبری سازد8نقل کریںدیری است که میسازم تا بو که بسازی توچون تو بنَمیسازی دل با دگری سازد9نقل کریںچون نیست ز یاقوتت هم قوت و هم قوتمعطار کنون بی تو قوت از جگری سازد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتَرْسا بَچهٔ مَستم گر پرده بَرَانْدازَد،بَس سَر که ز هر سویی بَرْ یکْدِگرَ انْدازدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 228اگلی نظمگر آه کنم زبان بسوزدبگذر ز زبان جهان بسوزدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 230آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتَرْسا بَچهٔ مَستم گر پرده بَرَانْدازَد،بَس سَر که ز هر سویی بَرْ یکْدِگرَ انْدازدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 228