عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 230غزل شمارهٔ 230شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: انبسوزدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر آه کنم زبان بسوزدبگذر ز زبان جهان بسوزد2نقل کریںزین سوز که در دلم فتادستمیترسم از آن که جان بسوزد3نقل کریںاین سوز که از زمین دل خاستبیم است که آسمان بسوزد4نقل کریںاین آتش تیز را که در جان استگر نام برم زبان بسوزد5نقل کریںشد تیغ زبان من چنان گرماز سینه که تا میان بسوزد6نقل کریںمغزم همه سوختست وامروزوقت است که استخوان بسوزد7نقل کریںگر بر گویم غمی که دارمعالم همه جاودان بسوزد8نقل کریںصد آه کنم که هر یکی زودو کون به یک زمان بسوزد9نقل کریںعطار مگر که خام افتادشاید که ز ننگ آن بسوزد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر از گره زلفت جانم کمری سازددر جمع کلهداران از خویش سری سازدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 229اگلی نظممرا سودای تو جان می بسوزدچو شمعی زار و گریان میبسوزدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 231آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگر از گره زلفت جانم کمری سازددر جمع کلهداران از خویش سری سازدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 229