عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 65غزل شمارهٔ 65شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: وزاستصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فرید حامدآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر که را ذرهای ازین سوز استدی و فرداش نقد امروز است22نقل کریںهست مرد حقیقت ابنالوقتلاجرم بر دو کون پیروز است33نقل کریںچون همه چیز نیست جز یک چیزپس بسی سال و ماه یک روز است44نقل کریںصد هزاران هزار قرن گذشتلیک در اصل جمله یک سوز است55نقل کریںچون پی یار شد چنان سوزیشب و روزش چو عید و نوروز است66نقل کریںذرهای سوز اصل میبینمکه همه کون را جگر دوز است77نقل کریںنیست آن سوز از کسی دیگربل همان سوز آتشافروز است88نقل کریںسوز معشوق در پس پردهعاشقان را دلیلآموز است99نقل کریںهرکه او شاهباز این سر نیستزین طریقت جهنده چون یوز است1010نقل کریںتو اگر مردی این سخن پی برکه فرید آنچه گفت مرموز است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچه رخساره که از بدر منیر استلبش شکر فروش جوی شیر استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 64اگلی نظمروی تو شمع آفتاب بس استموی تو عطر مشک ناب بس استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 66◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور