عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 578غزل شمارهٔ 578شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: ویتومیبینمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچشم از پی آن دارم تا روی تو میبینمدل را همه میل جان با سوی تو میبینم22نقل کریںتا جان بودم در تن رو از تو نگردانمزیرا که حیات جان باروی تو میبینم33نقل کریںبس عاشق سرگردان از عشق تو لب برجانآواره ز خان و مان بر بوی تو میبینم44نقل کریںاز عشق تو نشکیبم گر خوانی و گر رانیزیرا که دل افتاده در کوی تو میبینم55نقل کریںهر جا که یکی بیدل از عشق تو بی حاصلسرگشته و بی منزل سر کوی تو میبینم66نقل کریںآن دل که بود سرکش گشته است اسیر عشقاندر خم چوگانت چون گوی تو میبینم77نقل کریںگفتم که مگر کلی وصل تو بدانستمصد جان و دل خود را یک موی تو میبینم88نقل کریںعطار مگر روزی ترکیش بود درسرکامروز به عشق اندر هندوی تو میبینم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممحلم نیست که خورشید جمالت بینمبو که باری اثر عکس خیالت بینمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 577اگلی نظمدردا که ز یک همدم آثار نمیبینمدل باز نمییابم دلدار نمیبینمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 579◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممحلم نیست که خورشید جمالت بینمبو که باری اثر عکس خیالت بینمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 577
اگلی نظمدردا که ز یک همدم آثار نمیبینمدل باز نمییابم دلدار نمیبینمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 579