زمین
در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
آیینه نخواهد دم ای وای ز گفتارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1453
توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
زان کس که کند توبه زین واقعه بیزارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1456
من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
هر چند که بیهوشم در کار تو هشیارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1457
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
زیرا که توی کارم زیرا که توی بارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1458
تا عاشق آن یارم بیکارم و بر کارم
سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1459