زمین
چون من ز همه عالم ترسا بچهای دارم
دانم که ز ترسایی هرگز نبود عارم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 528
در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
آیینه نخواهد دم ای وای ز گفتارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1453
من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
هر چند که بیهوشم در کار تو هشیارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1457
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
زیرا که توی کارم زیرا که توی بارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1458
تا عاشق آن یارم بیکارم و بر کارم
سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1459