عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 529غزل شمارهٔ 529شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: ارمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںترسا بچهای کشید در کارمبربست به زلف خویش زنارم22نقل کریںپس حلقهٔ زلف کرد در گوشمیعنی که به بندگی ده اقرارم33نقل کریںدر بندگیش نه هندوم بدخویهستم حبشی که داغ او دارم44نقل کریںپروانهٔ او شدم که هر ساعتدر جمع چو شمع میکشد زارم55نقل کریںشاید که کشد چو هست عیسی دمکز معجزه زنده کرد صد بارم66نقل کریںاو یوسف عالم است در خوبیمن دست و ترنج پیش او دارم77نقل کریںهرگز نایم ز بار او بیرونکز عشق نهاد صاع در بارم88نقل کریںزان روز که درد عشق او خوردممانده است گرو به درد دستارم99نقل کریںدی ساکن کنج صومعه بودموامروز ز ساکنان خمارم1010نقل کریںچون دانم داد شرح حال خودفیالجمله نه کافرم نه دین دارم1111نقل کریںکو در عالم کسی که برهاندیکباره ز ناکسی عطارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون من ز همه عالم ترسا بچهای دارمدانم که ز ترسایی هرگز نبود عارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 528اگلی نظمترک قلندر من دوش درآمد از درمبوسه گشاد بر لبم تنگ کشید در برمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 530◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون من ز همه عالم ترسا بچهای دارمدانم که ز ترسایی هرگز نبود عارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 528
اگلی نظمترک قلندر من دوش درآمد از درمبوسه گشاد بر لبم تنگ کشید در برمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 530