عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 370غزل شمارهٔ 370شاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: اندیدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکسی کو هرچه دید از چشم جان دیدهزاران عرش در مویی عیان دید2نقل کریںعدد از عقل خاست اما دل پاکعدد گر دید ، از گفتِ زبان دید3نقل کریںچو این آن است و آن این است جاویدچرا پس عقل احول این و آن دید4نقل کریںچو دریا عقل دایم قطره بیندبه چشم او نشاید جاودان دید5نقل کریںکسی کو بر احد حکم عدد کردجمال بی نشانی را نشان دید6نقل کریںبه جان بین هرچه میبینی که توحیدکسی کو محو شد از چشم جان دید7نقل کریںچو دو عالم ز یک جوهر برآمددر اندک جوهری بسیار کان دید8نقل کریںازل را و ابد را نقطهای یافتهمه کون و مکان را لامکان دید9نقل کریںیقین میدان که چشم جان چنان استکه در هر ذرهای هفت آسمان دید10نقل کریںولی هر ذرهای از آسمان نیزبه عینه هم زمین و هم زمان دید11نقل کریںچه جای آسمان است و زمین استکه در هر ذرهای هر دو جهان دید12نقل کریںچه میگویم که عالم صد هزارانورای هر دو عالم میتوان دید13نقل کریںهمی در هرچه خواهی هرچه خواهیبه چشم جان توانی بیگمان دید14نقل کریںتو در قدرت نگر تا آشکاراببینی آنچه غیر تو نهان دید15نقل کریںچو هر دو کون در جنب حقیقتبسی کمتر ز تاری ریسمان دید16نقل کریںاگر یک ذره رنگ کل پذیردعجب نبود چنین باید چنان دید17نقل کریںاگر یک ذره را در قرص خورشیدکسی گم کرد چه سود و زیان دید18نقل کریںکسی کز ذره ذره بند داردنیارد ذرهای زان آستان دید19نقل کریںاگر یک ذره سایه پیش خورشیدپدید آمد ندانم تا امان دید20نقل کریںدو عالم چیست از یک ذره سایهستکه آنجا ذرهای را خط روان دید21نقل کریںطلسم نور و ظلمت بیقیاس استولیکن گنج باید در میان دید22نقل کریںکسی کان گنج میبیند طلسمشفنا شد تا دو عالم دلستان دید23نقل کریںگزیرت نیست از چشمی که جاویدندید او غیر هرگز غیبدان دید24نقل کریںز خود گم گرد ای عطار اینجاکه تا خود را توانی کامران دید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمرخ ز زیر نقاب بنمایدهمه عالم خراب بنمایدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 369اگلی نظمقطره گم گردان چو دریا شد پدیدخانه ویران کن چو صحرا شد پدیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 371آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمقطره گم گردان چو دریا شد پدیدخانه ویران کن چو صحرا شد پدیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 371