عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 371غزل شمارهٔ 371شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: اشدپدیدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںقطره گم گردان چو دریا شد پدیدخانه ویران کن چو صحرا شد پدید22نقل کریںگم نیارد گشت در دریا دمیهر که در قطره هویدا شد پدید33نقل کریںگر کسی در قطره بودن بازماندقطره ماند گرچه دریا شد پدید44نقل کریںگم شو اینجا از وجود خویش پاککان که اینجا گم شد آنجا شد پدید55نقل کریںناپدید امروز شو از هرچه هستکین چنین شد هر که فردا شد پدید66نقل کریںرویهای زشت فانی محو بهخاصه دایم روی زیبا شد پدید77نقل کریںدوشم از پیشان خطاب آمد به جانکان که پنهان گشت پیدا شد پدید88نقل کریںناپدید از خویش شو یکبارگیکان که از خود محو، از ما شد پدید99نقل کریںبستهٔ پستی مباش ای مرغ عرشپر برآور هین که بالا شد پدید1010نقل کریںگم شدن فرض است هر دو کون رالا چه وزن آرد چو الا شد پدید1111نقل کریںخرد مشمر لا که از لا بود و بسکز ثری تا بر ثریا شد پدید1212نقل کریںدر احد چون اسم ما یک جلوه کرددر عدد بنگر چه اسما شد پدید1313نقل کریںترک اسما کن که هر کو ترک کرددر مسما رفت و تنها شد پدید1414نقل کریںاز هزاران درد دایم باز رستتا ابد در یک تماشا شد پدید1515نقل کریںدر چنین بازار چون عطار راسود وافر بود سودا شد پدید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکسی کو هرچه دید از چشم جان دیدهزاران عرش در مویی عیان دیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 370اگلی نظمبرکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدیدتا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 372◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکسی کو هرچه دید از چشم جان دیدهزاران عرش در مویی عیان دیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 370
اگلی نظمبرکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدیدتا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 372