عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 315غزل شمارهٔ 315شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ازنندہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنندرو با خدا کنند و جهان را قفا زنند22نقل کریںخط وجود را قلم قهر درکشندبر روی هر دو کون یکی پشت پا زنند33نقل کریںچون پا زنند دست گشایند از جهانترک فنا کنند و بقا را صلا زنند44نقل کریںدنیا و آخرت به یکی ذره نشمرندایشان نفس نفس که زنند از خدا زنند55نقل کریںهرگه کهشان به بحر معانی فرو برندبیم است آن زمان که زمین بر سما زنند66نقل کریںدنیا و آخرت دو سرای است و عاشقانقفل نفور بر در هر دو سرا زنند77نقل کریںبکر است هر سخن که ز عطار بشنویدانند آن کسان که دم از ماجرا زنند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعاشقان چون به هوش باز آیندپیش معشوق در نماز آیندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 314اگلی نظمآنها که در حقیقت اسرار میروندسرگشته همچو نقطهٔ پرگار میروندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 316◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںجمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنندچون موج پشت دست به آب بقا زنندصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4215◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمآنها که در حقیقت اسرار میروندسرگشته همچو نقطهٔ پرگار میروندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 316
جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنندچون موج پشت دست به آب بقا زنندصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4215