عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 314غزل شمارهٔ 314شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ازایندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعاشقان چون به هوش باز آیندپیش معشوق در نماز آیند22نقل کریںپیش شمع رخش چو پروانهسر ببازند و سرفراز آیند33نقل کریںدر هوایی که ذره خورشید استپر برآرند و شاهباز آیند44نقل کریںبر بساطی که عشق حاکم اوستجان ببازند و پاکباز آیند55نقل کریںگاه چون صبح بر جهان خندندگاه چون شمع در گداز آیند66نقل کریںگاه از شوق پردهدر گردندگاه از عشق پرده ساز آیند77نقل کریںاین همه پردهها بر آرایندبو که در پرده اهل راز آیند88نقل کریںچو نکو بنگری به کار همهعاقبت باز در نیاز آیند99نقل کریںاین همه کارها به جای آرندبو که در خورد دلنواز آیند1010نقل کریںماه رویا همه اسیر تو اندچند در شیب و در فراز آیند1111نقل کریںتا به کی بی تو خوندل ریزندتا به کی بی تو زیر گاز آیند1212نقل کریںوقت نامد که عاشقان پیشتاز سر صد هزار ناز آیند1313نقل کریںپرده برگیر تا جهانی جانپایکوبان به پرده باز آیند1414نقل کریںعاشقانی که همچو عطارنددر ره عشق بی مجاز آیند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسر مستی ما مردم هشیار ندانندانکار کنان شیوهٔ این کار ندانندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 313اگلی نظماصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنندرو با خدا کنند و جهان را قفا زنندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 315◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمسر مستی ما مردم هشیار ندانندانکار کنان شیوهٔ این کار ندانندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 313
اگلی نظماصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنندرو با خدا کنند و جهان را قفا زنندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 315