عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 276غزل شمارهٔ 276شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: اییامدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںلعل تو به جان فزایی آمدچشم تو به دلربایی آمد22نقل کریںچون صد گرهم فتاد در کارزلفت به گرهگشایی آمد33نقل کریںبا زنگی خال تو که بر ماهدر جلوهٔ خودنمایی آمد44نقل کریںدر دیدهٔ آفتاب روشنچون نقطهٔ روشنایی آمد55نقل کریںبا چشم تو میبباختم جانچون چشم تو دردغایی آمد66نقل کریںبگریخت دلم ز چشم تو زودوآواره ز بی وفایی آمد77نقل کریںدر حلقهٔ زلفت آن دم افتادکز چشم تواش رهایی آمد88نقل کریںهرگاه که بگذری به بازارگویند به جان فزایی آمد99نقل کریںیکتایی ماه شق شد از رشکتا سرو تو در دوتایی آمد1010نقل کریںبنشین و دگر مرو اگرچهدر کار تو صد روایی آمد1111نقل کریںدانی نبود صواب اسلامآنجا که بت ختایی آمد1212نقل کریںبردی دلم و بحل بکردمواشکم همه در گوایی آمد1313نقل کریںدر کار من جدا فتادهچندین خلل از جدایی آمد1414نقل کریںبیگانه مباش زانکه عطارپیش تو به آشنایی آمد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمره عشاق بی ما و من آمدورای عالم جان و تن آمدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 275اگلی نظمدی پیر من از کوی خرابات برآمدوز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 277◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمدی پیر من از کوی خرابات برآمدوز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 277