عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 277غزل شمارهٔ 277شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: اتبرامدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدی پیر من از کوی خرابات برآمدوز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمد2نقل کریںشوریده به محراب فنا سر به برافکندسرمست به معراج مناجات برآمد3نقل کریںچون دردی جانان به ره سینه فرو ریختاز مشرق جان صبح تحیات برآمد4نقل کریںچون دوست نقاب از رخ پر نور برانداختبا دوست فرو شد به مقامات برآمد5نقل کریںآن دیده کزان دیده توان دید جمالشآن دیده پدید آمد و حاجات برآمد6نقل کریںمقصود به حاصل شد و طالب به تعینمحبوب قرین گشت و مهمات برآمد7نقل کریںبد باز جهان بود بدان کوی فروشدواقبال بدان بود که شهمات برآمد8نقل کریںدین داشت و کرامات و به یک جرعه می عشقبیخود شد و از دین و کرامات برآمد9نقل کریںعطار بدین کوی سراسیمه همی گشتتا نفی شد و از ره اثبات برآمد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظملعل تو به جان فزایی آمدچشم تو به دلربایی آمدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 276اگلی نظمنقد قدم از مخزن اسرار برآمدچون گنج عیان شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 278آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور