عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 277غزل شمارهٔ 277شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: اتبرامدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدی پیر من از کوی خرابات برآمدوز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمد22نقل کریںشوریده به محراب فنا سر به برافکندسرمست به معراج مناجات برآمد33نقل کریںچون دردی جانان به ره سینه فرو ریختاز مشرق جان صبح تحیات برآمد44نقل کریںچون دوست نقاب از رخ پر نور برانداختبا دوست فرو شد به مقامات برآمد55نقل کریںآن دیده کزان دیده توان دید جمالشآن دیده پدید آمد و حاجات برآمد66نقل کریںمقصود به حاصل شد و طالب به تعینمحبوب قرین گشت و مهمات برآمد77نقل کریںبد باز جهان بود بدان کوی فروشدواقبال بدان بود که شهمات برآمد88نقل کریںدین داشت و کرامات و به یک جرعه می عشقبیخود شد و از دین و کرامات برآمد99نقل کریںعطار بدین کوی سراسیمه همی گشتتا نفی شد و از ره اثبات برآمد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظملعل تو به جان فزایی آمدچشم تو به دلربایی آمدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 276اگلی نظمنقد قدم از مخزن اسرار برآمدچون گنج عیان شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 278◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور