عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 192غزل شمارهٔ 192شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: نبردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعشق تو به سینه تاختن بردوآرام و قرار من ز من برد2نقل کریںتن چند زنم که چشم مستتجانی که نداشتم ز تن برد3نقل کریںصد گونه قرار از دل منزلفت به طلسم پرشکن برد4نقل کریںعشق تو نمود دستبردیمردی و زنی ز مرد و زن برد5نقل کریںبا چشم تو عقل خویشتن رابی خویشتنی ز خویشتن برد6نقل کریںعیسی لب روحبخش تو دیددر حال خرش شد و رسن برد7نقل کریںخضر آب حیات کی توانستبییاد لب تو در دهن برد8نقل کریںجمشید کجا جهاننماییبی عکس رخت به جام ظن برد9نقل کریںسیمرغ ز بیم دام زلفتبگریخت و به قاف تاختن برد10نقل کریںگفتند بتان که چهرهٔ ماقدر گل و رونق سمن برد11نقل کریںدرتافت ستارهٔ رخ تووآب همه از چه ذقن برد12نقل کریںعطار چو شرح آن ذقن دادگوی از همه کس بدین سخن برد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآتش عشق آب کارم بردهوس روی او قرارم بردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 191اگلی نظمنام وصلش به زبان نتوان بردور کسی برد ندانم جان بردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 193آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور