زمین
خیال نامد!ری تا کیت خاطرنشین باشد
چهلازم سرنوشتتچون نگین زخم جبین باشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1197
بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد
که مرحوم است آدم هرقدر شیطان لعین باشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1198
وداع سرکشیکنگر دلت راحتکمین باشد
چو آتش داغ شد جمعیتش نقش نگین باشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1199
در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد
که تا در جوش باشد دردمی بالانشین باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3099
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3100
ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
ز رشک غیر باید مرد گر مهر تو کین باشد
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 149