عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238غزل شمارهٔ 238شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ارانمیرسدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهم بلای تو به جان بی قراران میرسدهم غم عشقت نصیب غمگساران میرسد2نقل کریںذرهای غم ، از تو چون خواهد؟ ، گدای کوی توکین چنین میراث غم با شهسواران میرسد3نقل کریںمن ندارم زهره خاک پای تو کردن طمعزانکه این دولت به فرق تاجداران میرسد4نقل کریںهر کسی از نقش روی تو خیالی میکندپس به بوی وصل تو چون خواستاران میرسد5نقل کریںهیچ کس را در دمی صورت نبندد تا چرانقش روی تو بدین صورت نگاران میرسد6نقل کریںگل مگر لافی زد از خوبی کنون پیش رختعذر خواه از ده زبان چون شرمساران میرسد7نقل کریںپیش رویت بلبل ار در پیش میآید شفیعگل عرق کرده ، ز پس ، چون میگساران میرسد8نقل کریںدور از روی تو نتواند بروی کس رسیدآنچه از رویت به روی دوستداران میرسد9نقل کریںزلف شبرنگت چو بر گلگون سواری میکندعالمی فتنه به روی بی قراران میرسد10نقل کریںرخ چو گلبرگ بهار از من چرا پوشی به زلفکاشک من دور از تو چون ابر بهاران میرسد11نقل کریںبر خطت چون زار میگریم مکن منعم ازانکاین همه سرسبزی سبزه ز باران میرسد12نقل کریںکی رسد آشفتگی از روزگار بوالعجبآنچه از چشمت بدین آشفتهکاران میرسد13نقل کریںدل سپر بفکند از هر غمزهٔ چشم تو بسدر کم از یک چشم زد صد تیرباران میرسد14نقل کریںهیچ درمانم نکردی تا که یارم خواندهایجملهٔ درد تو گویی قسم یاران میرسد15نقل کریںچون طمع ببریدن از وصلت نشان کافری استلاجرم عطار چون امیدواران میرسد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسدجان همی آساید و دلدارم اینک میرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237اگلی نظمجان در مقام عشق به جانان نمیرسددل در بلای درد به درمان نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسدجان همی آساید و دلدارم اینک میرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237
اگلی نظمجان در مقام عشق به جانان نمیرسددل در بلای درد به درمان نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239