عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237غزل شمارهٔ 237شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ارماینکمیرسدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسدجان همی آساید و دلدارم اینک میرسد2نقل کریںاولین شب صبحدم با یارم اینک میدمدوآخرین اندیشه و تیمارم اینک میرسد3نقل کریںدر کنار جویباران قامت و رخسار اوسرو سیمین آن گل بی خارم اینک میرسد4نقل کریںای بسا غم کو مرا خورد و غمم کس می نخوردچون نباشم شاد چون غمخوارم اینک میرسد5نقل کریںمدتی تا بودم اندر آرزوی یک نظرلاجرم چندین نظر در کارم اینک میرسد6نقل کریںدین و دنیا و دل و جان و جهان و مال و ملکآنچه هست از اندک و بسیارم اینک میرسد7نقل کریںروی تو ماه است و مه اندر سفر گردد مدامهمچو ماه از مشرق ره یارم اینک میرسد8نقل کریںبزم شادی از برای نقل سرمستان عشقپسته و عناب شکر بارم اینک میرسد9نقل کریںمن به استقبال او جان بر کف از بهر نثاریار میگوید کنون عطارم اینک میرسد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر ز زلف توام حلقهای به گوش رسدز حلق من به سپهر نهم خروش رسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236اگلی نظمهم بلای تو به جان بی قراران میرسدهم غم عشقت نصیب غمگساران میرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماگر ز زلف توام حلقهای به گوش رسدز حلق من به سپهر نهم خروش رسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236
اگلی نظمهم بلای تو به جان بی قراران میرسدهم غم عشقت نصیب غمگساران میرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238