عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236غزل شمارهٔ 236شاعر: عطاروزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: وشرسدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاگر ز زلف توام حلقهای به گوش رسدز حلق من به سپهر نهم خروش رسد22نقل کریںز فرط شادی وصلش به قطع جان بدهماگر ز وصل توام مژدهای به گوش رسد33نقل کریںدر آن زمان همه خون دلم به جوش آیدکه تو ز پس نگری زلف تو به دوش رسد44نقل کریںز زلف تو به دلم چون هزار تاب رسیدکنون چو بحر دلم را هزار جوش رسد55نقل کریںنشستهام به خموشی رسیده جان بر لبکه یک شرابم از آن لعل سبزپوش رسد66نقل کریںچو هست لعل لبت را هزار تنگ شکرنیفتدت که نصیبی بدین خموش رسد77نقل کریںاگر ز لعل توام یک شکر نصیب افتدفرید مست به محشر شکر فروش رسد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل برای تو ز جان برخیزدجان به عشقت ز جهان برخیزدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 235اگلی نظمبوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسدجان همی آساید و دلدارم اینک میرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمبوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسدجان همی آساید و دلدارم اینک میرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237