عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 566غزل شمارهٔ 566شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: امتکنمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزهره ندارم که سلامت کنمچون طمع وصل مدامت کنم2نقل کریںگرچه جوابم ندهی این بسمچون شنوی تو که سلامت کنم3نقل کریںچون نتوانم که به گردت رسمگرد به گرد در و بامت کنم4نقل کریںمرغ تو حلاج سزد من کیمتا هوس حلقهٔ دامت کنم5نقل کریںخاک شدم تا نفس خویش راهم نفس جرعهٔ جامت کنم6نقل کریںگر به حسامم بکشی نقد جانپیشکش زخم حسامت کنم7نقل کریںنیست مرا دل وگرم صد بودسوختهٔ وعدهٔ خامت کنم8نقل کریںیک شکرت خواستهام گفتهایمیطلبم باز که وامت کنم9نقل کریںگرچه حلال است تو را خون منگر ندهی بوسه حرامت کنم10نقل کریںچون همه خوبی جهان وقف توستگنگ شدم وصف کدامت کنم11نقل کریںخطبهٔ جانم چو به نام تو رفتسکهٔ تن نیز به نامت کنم12نقل کریںنی که تنی نیست دو من استخوانستپیش سگ کوی غلامت کنم13نقل کریںمشک جهان گر همه عطار داشتوقف خط غالیه فامت کنم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون ندارم سر یک موی خبر زانچه منمبی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 565اگلی نظمدل ز عشقت بی خبر شد چون کنممرغ جان بی بال و پر شد چون کنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 567آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون ندارم سر یک موی خبر زانچه منمبی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 565
اگلی نظمدل ز عشقت بی خبر شد چون کنممرغ جان بی بال و پر شد چون کنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 567