عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 17غزل شمارهٔ 17شاعر: عطاروزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیہ: ندتصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزهی ماه در مهر سرو بلندتشکر در گدازش ز تشویر قندت2نقل کریںجهان فتنه بگرفت و پر مشک شد همچو بگذشت بادی به مشکین کمندت3نقل کریںسر زلف پر بند تو تا بدیدمبه یک دم شدم عاشق بند بندت4نقل کریںگزند تو را قدر و قیمت که داندبیا تا به جانم رسانی گزندت5نقل کریںبرآر از سر کبر گردی ز عالمکه گوگرد سرخ است گرد سمندت6نقل کریںبه چه آلتی عشق روی تو بازمچو جان مست توست و خرد مستمندت7نقل کریںچنان ماه رویی که آئینهٔ توبه رخ با قمر در غلط او فکندت8نقل کریںچو وجه سپندی ندارم چه سازمجگر به که سوزم به جای سپندت9نقل کریںمزن بانگ بر من که این است جرممکه خورشید خواندم به بانگ بلندت10نقل کریںغلط گفتم این زانکه خورشید دایمرخی همچو زر، میرود مستمندت11نقل کریںچه سازم که عطار اگر جان به زاریبسوزد ز عشقت نیاید پسندت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتا درین زندان فانی زندگانی باشدتکنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 16اگلی نظمدم مزن گر همدمی میبایدتخسته شو گر مرهمی میبایدتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 18آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتا درین زندان فانی زندگانی باشدتکنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 16