عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43غزل شمارهٔ 43شاعر: عطاروزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اتاستہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات استبیار باده که عاشق نه مرد طامات است22نقل کریںپیالهایدو به من ده که صبح پرده دریدپیادهایدو فرو کن که وقت شهمات است33نقل کریںدر آن مقام که دلهای عاشقان خون شدچه جای دردفروشان دیر آفات است44نقل کریںکسی که دیرنشین مغانست پیوستهچه مرد دین و چه شایستهٔ عبادات است55نقل کریںمگو ز خرقه و تسبیح ازانکه این دل مستمیان ببسته به زنار در مناجات است66نقل کریںز کفر و دین و ز نیک و بد و ز علم و عملبرون گذر که برون زین بسی مقامات است77نقل کریںاگر دمی به مقامات عاشقی برسیشود یقینت که جز عاشقی خرافات است88نقل کریںچه داند آنکه نداند که چیست لذت عشقاز آنکه لذت عاشق ورای لذات است99نقل کریںمقام عاشق و معشوق از دو کون بیرون استکه حلقهٔ در معشوق ما سماوات است1010نقل کریںبنوش درد و فنا شو اگر بقا خواهیکه زادراه فنا دردی خرابات است1111نقل کریںبه کوی نفی فرو شو چنان که برناییکه گرد دایرهٔ نفی عین اثبات است1212نقل کریںنگه مکن به دو عالم از آنکه در ره دوستهر آنچه هست به جز دوست عزی و لات است1313نقل کریںمخند از پی مستی که بر زمین افتدکه آن سجود وی از جملهٔ مناجات است1414نقل کریںاگرچه پاکبری مات هر گدایی شوکه شاه نطع یقین آن بود که شهمات است1515نقل کریںبباز هر دو جهان و ممان که سود کنیاز آنکه در ره ناماندنت مباهات است1616نقل کریںز هر دو کون فنا شو درین ره ای عطارکه باقی ره عشاق فانی ذات است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآنکه چندین نقش ازو برخاسته استیارب او در پرده چون آراسته استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 42اگلی نظمندای غیب به جان تو میرسد پیوستکه پای در نه و کوتاه کن ز دنیی دستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 44◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچنین که حال من زار در خرابات استمی مغانه مرا بهتر از مناجات استعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 22◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدنسرین سیدزوارآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآنکه چندین نقش ازو برخاسته استیارب او در پرده چون آراسته استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 42
اگلی نظمندای غیب به جان تو میرسد پیوستکه پای در نه و کوتاه کن ز دنیی دستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 44
چنین که حال من زار در خرابات استمی مغانه مرا بهتر از مناجات استعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 22