عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 418غزل شمارهٔ 418شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ارباشصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای دل اگر عاشقی در پی دلدار باشبر در دل روز و شب منتظر یار باش22نقل کریںدلبر تو دایماً بر در دل حاضر استرو در دل برگشای حاضر و بیدار باش33نقل کریںدیدهٔ جان روی او تا بنبیند عیاندر طلب روی او روی به دیوار باش44نقل کریںناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفسپس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش55نقل کریںنیست کس آگه که یار کی بنماید جماللیک تو باری به نقد ساختهٔ کار باش66نقل کریںدر ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کنتو به یکی زندهای از همه بیزار باش77نقل کریںگر دل و جان تو را دُرّ بقا آرزوستدم مزن و در فنا همدم عطار باش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش آمد و گفت از آن ما باشدر بوتهٔ امتحان ما باشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 417اگلی نظمغیرت آمد بر دلم زد دور باشیعنی ای نااهل ازین در دور باشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمغیرت آمد بر دلم زد دور باشیعنی ای نااهل ازین در دور باشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419