عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 417غزل شمارهٔ 417شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: انماباشصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدوش آمد و گفت از آن ما باشدر بوتهٔ امتحان ما باش22نقل کریںگر خواهی بود زندهٔ جاویدزنده به وجود جان ما باش33نقل کریںعمری است که تا از آن خویشیگر وقت آمد از آن ما باش44نقل کریںمردانه به کوی ما فرود آینعره زن و جان فشان ما باش55نقل کریںگر محرم پیشگه نهای توهم صحبت آستان ما باش66نقل کریںپریده زآشیان ماییجویندهٔ آشیان ما باش77نقل کریںاز ننگ وجود خود بپرهیزفانی شو و بی نشان ما باش88نقل کریںره نتوانی به خود بریدندر پهلوی پهلوان ما باش99نقل کریںتا کی خفتی که کاروان رفتدر رستهٔ کاروان ما باش1010نقل کریںچون میدانی که جمله ماییمبا جمله مگو زبان ما باش1111نقل کریںچون اعجمیند خلق جملهتو با همه ترجمان ما باش1212نقل کریںتا چند ز داستان عطارمستغرق داستان ما باش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر عشق روی او ز حدوث و قدم مپرسگر مرد عاشقی ز وجود و عدم مپرسعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 416اگلی نظمای دل اگر عاشقی در پی دلدار باشبر در دل روز و شب منتظر یار باشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 418◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر عشق روی او ز حدوث و قدم مپرسگر مرد عاشقی ز وجود و عدم مپرسعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 416
اگلی نظمای دل اگر عاشقی در پی دلدار باشبر در دل روز و شب منتظر یار باشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 418